از مشروطه تا اشرف؛ تکامل تاریخیِ مقاومت و سرنوشت محتوم آزادی

 

از مشروطه تا اشرف؛ تکامل تاریخیِ مقاومت و سرنوشت محتوم آزادی




کلاژ تاریخی مبارزات مردم ایران، از دکتر مصدق تا جوانان امروزی با پرچم شیر و خورشید در حال پاره کردن زنجیرهای استبداد

تاریخ تحولات سیاسی، صحنه آزمون و خطای ملت‌ها برای رسیدن به آزادی است. اما در این میان، تنها جنبش‌هایی به سرمنزل مقصود می‌رسند که بتوانند فلسفه فداکاری را با تشکیلات و استقلال گره بزنند. بررسی تاریخ معاصر ایران و مقایسه آن با جنبش‌های آزادی‌خواهانه جهان نشان می‌دهد که رسیدن به یک «جمهوری دموکراتیک»، نیازمند نیرویی است که از تمام خوان‌های تاریخی به سلامت عبور کرده باشد.

آسیب‌ شناسی تاریخی: از مشروطه تا انقلاب ۵۷

اگر به تاریخ مبارزات مردم ایران نگاه کنیم، از انقلاب مشروطه که نقطه آغازین قانون‌ خواهی بود، تا جنبش ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق، و نهایتاً انقلاب ضد سلطنتی ۱۳۵۷، یک حلقه مفقوده همواره باعث شکست یا انحراف این قیام ها شده است: فقدان یک تشکیلات منسجم، مستقل و فداکار که تا انتها بر سر اصول بایستد. در مشروطه، فقدان انسجام باعث بازگشت استبداد شد؛ در نهضت ملی، نبود یک نیروی سازمان‌ یافته فداکار، راه را برای کودتا باز کرد؛ و در سال ۵۷، به دلیل سرکوب و زندانی بودن رهبران واقعی مبارزه، رهبری به سرقت رفت و «دیو جماران» بر مقدرات یک ملت حاکم شد. مجاهدین با درک این خطای تاریخی، تصمیم گرفتند همان حلقه مفقوده باشند: تشکیلاتی که نه تطمیع میشود، نه میترسد و نه وابسته میشود.

قیاس با جنبش‌های جهانی؛ بهای استقلال

در تاریخ جنبش‌های رهایی‌بخش جهان — از مقاومت فرانسه در برابر فاشیسم تا مبارزات ضدآپارتاید در آفریقای جنوبی — همواره رهبران و جریاناتی موفق بوده‌اند که حاضر شدند بیشترین بها را بپردازند. اما تفاوت بنیادین مقاومت ایران در حفظ استقلال مطلق است. بسیاری از جنبش‌های جهانی در مسیر خود به قدرت‌های خارجی تکیه کردند و در نهایت وام‌دار آنها شدند. اما مجاهدین برای اینکه «همه چیز را در کامل‌ترین شکل برای مردم ایران بخواهند»، سخت‌ترین مسیر را انتخاب کردند: اتکا به نیروی خود و پرداخت خونین‌ترین هزینه‌ها برای حفظ این استقلال. به همین دلیل است که امروز هدف سنگین‌ترین دشمنی‌ها از سوی مدعیان و فرصت‌طلبان هستند.



برخاستن ققنوس آتشین و درخشان از میان خاکستر و ویرانی‌ها بر فراز یک شهر، نماد مقاومت، بقا و اراده شکست‌ناپذیر

عبور از هفت‌خوان؛ معجزه اراده در برابر جبر حاکم

اگر وقایع تاریخی چون شکافتن نیل با عصای موسی را به عنوان نماد غلبه ایمان بر جبر و قدرت حاکم در نظر بگیریم، وقایع چند دهه گذشته ایران تجلی عینی همین معجزه در عصر مدرن است. رویارویی یک سازمان با هیولای بنیادگرایی، عبور از هفت‌خوانِ غیرممکن‌ها بود:

  • قتل‌عام ۶۷: ایستادگی هزاران زندانی سرموضع که طناب دار را به تسلیم ترجیح دادند.پایداری در اشرف ۱ و لیبرتی: مقاومت دست‌خالی در برابر شدیدترین محاصره‌های پزشکی و لجستیکی، بمباران‌ها و حملات زرهی، تنها با تکیه بر ایمان به آزادی.

  • هجرت و بنای اشرف ۳: ققنوس‌وار برخاستن از خاکسترهای توطئه و بنای یک ساختار منسجم‌تر در آلبانی، که نشان داد این تشکیلات به خاک وابسته نیست، بلکه متکی بر آرمان است. این بقا و شکوفایی، از نظر قوانین کلاسیکِ بقای سیاسی یک «معجزه» است؛ معجزه‌ای که ریشه در فدای مطلق دارد.

تایپوگرافی سه‌بعدی و درخشان با عبارت ایران آزاد و جمهوری دموکراتیک بر فراز میدان آزادی تهران در میان جمعیت پرشور مردم


سرنوشت محتوم: ضامنان جان‌فدای حاکمیت مردم

امروز که رژیم ولایت‌فقیه در بن‌بست کامل است، یک حقیقت تاریخی خود را به اثبات رسانده است: مقاومتِ سازمان‌یافته، نه یک انتخاب، بلکه تنها راه عبور از این تاریکی است.

جمهوری دموکراتیک، آزاد و کثرت‌گرا، سرنوشت محتوم مردم ایران است. اما تفاوت این دوران با گذشته در این است که این‌بار، فرصت‌طلبان نمی‌توانند دستاورد و حق حاکمیت مردم را مصادره کنند. دلیل آن متقن و روشن است: جریان و سازمانی وجود دارد که با کوهی از تجربه و فداکاری، ضامن این آزادی است. اگر کسی بخواهد نگاه چپی به حق حاکمیت مردم بیندازد یا استبدادی نوین را جایگزین کند، باید از روی اجساد تک‌تک این مجاهدین و هوادارانشان بگذرد؛ و تاریخ ثابت کرده است که عبور از این سدِ انسانیِ جان‌فدا، برای هیچ مدعی و قدرتی در جهان ممکن نیست.



Comments

Popular posts from this blog

اعدام و جنگ؛ دو لبه‌ی قیچیِ رژیم برای بقا؛ چرا زمانِ پایانِ مماشات فرا رسیده است؟

تحلیلِ استراتژیک: چرا بریتانیا اکنون «نقاب» را کنار زد؟

چرا شعار «درود بر رجوی» فراتر از یک نام، نمادی از یک هویت مبارزاتی است؟