اعدام و جنگ؛ دو لبه‌ی قیچیِ رژیم برای بقا؛ چرا زمانِ پایانِ مماشات فرا رسیده است؟

 اعدام و جنگ؛ دو لبه‌ی قیچیِ رژیم برای بقا؛ چرا زمانِ پایانِ مماشات فرا رسیده است؟

چرا زمان پایانِ مماشات فرا رسیده است؟ «مماشات = تداوم جنایت» زمان اقدامِ جهانی برای تغییر فرا رسیده است
اعدام و جنگ؛ دو لبه‌ی قیچیِ رژیم برای بقا


مقدمه: تزلزل در اوج نمایش قدرت 

مراسم خاکسپاری خامنه‌ای نه یک نمایشِ اقتدار، که بهت‌زدگیِ یک سیستم در آستانه‌ی فروپاشی بود. رژیمی که بر لبه‌ی پرتگاه ایستاده، برای سرپا ماندن به دو ابزارِ قدیمی چنگ زده است: سرکوبِ خونین در داخل و دامن زدن به بحران و جنگ در خارج. 



این همان خواسته مقاومت مردم ایران است چرا که مرگ جلادان حاکم در گرو صلح و آزادی است 


اما این تفاهم‌نامه‌های پشت‌پرده با قدرت‌های جهانی و امید به «توافق»، تنها مسکن‌هایی موقت برای تنی هستند که دچار عفونتِ سرنگونی شده است.

نه به اعدام یک درخواست نیست یک اراده ملی است 


اعدام، سلاحِ استیصال 

عملیات‌هایِ دلیرانه‌ی کانون‌های شورشی – از پاسخ به مراسمِ خاکسپاری تا حمله به پستِ بازرسی در مشهد – کابوسِ واقعیِ بیتِ ولایت است. رژیمِ آخوندی که با نیروهایی وارفته، ناامید و درگیرِ جنگِ قدرتِ درونی مواجه است، تنها راهِ بقا را در «ارعابِ عمومی» می‌بیند. تشدیدِ اعدام‌ها در هفته‌های اخیر، نه از روی قدرت، که دقیقاً به معنایِ ترسِ عمیق از انفجارِ خشمِ مردمی است که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. آن‌ها می‌خواهند با طنابِ دار، جلویِ فورانِ آتشفشانی را بگیرند که سال‌هاست زیر پوستِ شهرها می‌جوشد.



جنگ؛ سپری برای جنایت 

رژیم آخوندی در خارج از مرزها نیز با سوءاستفاده از وضعیتِ بحرانیِ منطقه و جنگ، تلاش می‌کند فضایِ امنیتی ایجاد کند تا دستِ سرکوبگرش در داخل بازتر باشد. آن‌ها به خوبی می‌دانند که دنیایِ سیاست، چشمانش را بر اعدام‌ها ببندد، آن‌ها فرصت می‌خرند تا با سرکوبِ بیشتر، عمرِ منحوسِ خود را چند روزی طولانی‌تر کنند.



شکستِ دوگانه مماشات و جنگ

جهان امروز به نقطه‌ی عطفی رسیده است. سیاستِ «مماشات» که سال‌ها اکسیژنِ تنفسِ این رژیم بود، شکست خورده است. از سوی دیگر، جنگ نیز راه حلِ مردمِ ایران نیست. نه مماشات، نه جنگ؛ بلکه راه حلِ سومی وجود دارد که سال‌هاست توسطِ مقاومتِ ایران فریاد زده می‌شود.

نتیجه‌گیری: تنها راهِ برون‌رفت

اگر جامعه جهانی دست از مماشات برندارد، قیمتِ آن، ریخته شدنِ خونِ جوانانِ بیشتری در زندان‌هایِ ولایت خواهد بود. زمانِ آن رسیده است که جهان به این حقیقت تن دهد: رژیمِ آخوندی اصلاح‌پذیر نیست. راهِ پایان دادن به این چرخه خشونت، نه توافق با قاتلان، بلکه «به رسمیت شناختنِ مقاومتِ مردم ایران» و حمایت از شورای ملی مقاومت است. برنامه ده‌ماده‌ای خانم مریم رجوی، نقشه‌یِ راهی است که نه تنها ایران، بلکه منطقه را از این بن‌بستِ خونین نجات می‌دهد. این تنها راهِ عملی، دموکراتیک و میهن‌پرستانه برای فردایِ ایران است.



«راهِ خروج از بحران: برنامه برای فردایِ ایران» 

برای عبور از وضعیتِ کنونی و رسیدن به ایرانی آزاد و دموکراتیک، «راه حل سوم» تنها یک شعار نیست؛ بلکه برنامه‌ای مدون است که در «ده ماده‌ی مریم رجوی» برای آینده‌ی ایران تدوین شده است. این اصول، تضمین‌کننده‌ی حاکمیتِ مردم، عدالتِ قضایی و بازگشتِ صلح و امنیت به میهن است:




«سکوت، هدیه به قاتلانِ مردم ایران است.» 

حقیقتِ وضعیتِ ایران، امروز بیش از هر زمانِ دیگری نیازمندِ شنیده شدن است. رژیمِ ولایت فقیه با تمامِ توان در تلاش است تا صدایِ مقاومت و واقعیتِ خیزش‌ها را در هیاهویِ دروغ و فریبِ خود گم کند. انتشارِ این مقاله، نه فقط بازنشرِ یک تحلیل، بلکه گامی برای شکستنِ دیوارِ سکوت و آگاهی‌بخشی به جامعه‌ای است که در تبِ تغییر می‌سوزد.

اگر باور دارید که راهِ حلِ ایران، نه در مماشات با جنایتکاران و نه در جنگ‌افروزی، بلکه در اراده‌یِ مردم و مقاومتِ سازمان‌یافته‌اش نهفته است، این نوشتار را در شبکه‌های اجتماعی و گروه‌های خود منتشر کنید. اجازه ندهید صدایِ دادخواهیِ مردم در سایه‌یِ سانسورِ رژیم پنهان بماند.

هم‌اکنون با اشتراک‌گذاریِ این مقاله، صدایِ مقاومت باشید.

Comments

Popular posts from this blog