ضرورت یک بزنگاه تاریخی؛ کالبدشکافی سیاسی-نظامی فروغ جاویدان و پیامدهای آن بر موازنه قدرت در ایران
ضرورت یک بزنگاه تاریخی؛ کالبدشکافی سیاسی-نظامی فروغ جاویدان و پیامدهای آن بر موازنه قدرت در ایران
در تاریخ سیاسی و نظامی معاصر ایران،
کمتر رویدادی به اندازه تحولات تابستان سال ۱۳۶۷ (ژوئیه و اوت ۱۹۸۸) تعیین کننده و در عین حال واجد
پیچیدگیهای استراتژیک بوده است. تقارن دو واقعه کلیدی—پذیرش ناگهانی قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل متحد توسط حکومت ایران و
وقوع عملیات «فروغ جاویدان» در مرداد همان سال—نقطهای را رقم زد که موازنه قدرت
در جبهههای داخلی و منطقهای را بهطور بنیادی بازتعریف کرد.
برای درک عینی این برهه تاریخی،
نباید تنها به رویدادهای میدانیِ چند روز نبرد بسنده کرد؛ بلکه باید محاسبات
پیشین، موازنه قوای دیپلماتیک و سیاسی، و بهویژه پیامدهای «عدم وقوع» این عملیات
را در معادله بقای جریانهای سیاسی کالبدشکافی نمود. این مقاله با اتکا به روند
تحولات تاریخی، اسناد بینالمللی و اذعانهای مقامات و فرماندهان وقت، به بررسی
ضرورت تاریخی این نبرد میپردازد.
۱. پیش زمینه تاریخی: پرواز ۷ مرداد ۱۳۶۰ و پی ریزی آلترناتیو سیاسی
ریشههای ساختار منسجم نظامی و سیاسی
مجاهدین در دهه ۱۳۶۰ را باید
در هماهنگیهای پیچیده دیپلماتیک و استراتژیک سال های قبل جستجو کرد. در ۷ مرداد ۱۳۶۰ (۲۹ ژوئیه ۱۹۸۱) ، پرواز مسعود رجوی و ابوالحسن بنیصدر
از قلب پایگاه یکم شکاری مهرآباد به پاریس، یک نقطه عطف در تاریخ اپوزیسیون ایران
محسوب میشد. این خروج پیچیده، که با اتکا به شبکههای نفوذی و سازماندهی دقیق
انجام شد، دو نتیجه کلیدی به همراه داشت:
- انتقال
مرکز ثقل دیپلماتیک: انتقال
رهبری مقاومت به اروپا، امکان تشکیل «شورای ملی مقاومت ایران» و ایجاد یک
بدنه دیپلماتیک پایدار را فراهم ساخت که خارج از دسترس ماشین سرکوب داخلی
قرار داشت.
- تثبیت
تشکیلات مستقل:
این اقدام مانع از آن شد که اپوزیسیون اصلی کشور در همان سال های اولیه دهه ۱۳۶۰ دچار
فروپاشی ساختاری یا انحلال فیزیکی شود.
همین پایه تشکیلات و انضباط سازمانی
بود که در سال ۱۳۶۶ به
تاسیس «ارتش آزادیبخش» در نوار مرزی انجامید و مجاهدین را از یک جریان سیاسی صرف،
به یک نیروی دارای بازوی سازمانیافته نظامی در معادلات منطقهای تبدیل کرد.
۲. تیر و مرداد ۱۳۶۷: بزنگاه قطعنامه ۵۹۸ و «تله آتشبس»
در ژوئیه ۱۹۸۸، تصمیم ناگهانی خمینی مبنی بر پذیرش
قطعنامه ۵۹۸ ( تحت عنوان «نوشیدن جام زهر») ، تمامی محاسبات منطقهای را برهم زد.
حکومت ایران پس از سالها شعار «جنگ جنگ تا پیروزی»، به دلیل افلاس شدید اقتصادی،
فرسایش نیروی انسانی، و ناتوانی در تامین ادوات جنگی، مجبور به عقبنشینی از مواضع
قبلی خود شد.
اما در پشت این تصمیم دیپلماتیک، یک
استراتژی دوگانه برای برخورد با جبهه مخالفان وجود داشت:
در این نقطه، مجاهدین با یک «میدان
مین استراتژیک»روبرو بودند: انفعال و منتظر ماندن در پایگاهها به معنای
انحلال تدریجی و پذیرش سناریوی تسلیم بود؛ در حالی که اقدام پیشدستانه تنها راه برای
شکستن بنبست ناشی از تغییر ناگهانی معادلات جنگی به شمار میرفت.
۳. فروغ جاویدان: چرا این عملیات یک
«ضرورت تاریخی» بود؟
بررسی منطق نبرد از منظر موازنه قوا
نشان میدهد که عملیات فروغ جاویدان در ۳ مرداد ۱۳۶۷، صرفاً
یک تصمیم نظامی موضعی نبود، بلکه اقدامی برای حفظ «بقاء و هویت سیاسی» محسوب میشد.
اگر این عملیات رخ نمیداد، تحولات به سمت سناریوهای زیر پیش میرفت:
الف) شکست پروژه معامله و خلع سلاح
با پذیرش ۵۹۸، تهران و بغداد تحت نظارت سازمان
ملل وارد مذاکرات آتشبس میشدند.
در چنین معادلات دیپلماتیک، نیروهای
مسلح مخالف که در خاک کشور همسایه استقرار دارند، معمولاً نخستین قربانی معاملههای
مرزی هستند. اجرای عملیات فروغ جاویدان با مانور سنگین تا عمق خاک ایران (کرند،
اسلامآباد غرب و پیشروی به سمت کرمانشاه)، ثابت کرد که این نیروی سیاسی-نظامی،
ابزار دست هیچ دولتی نیست و دارای اراده مستقل برای تغییر موازنه قدرتی است.
ب) تثبیت مجاهدین به عنوان «تنها آلترناتیو سرنگونی طلب»
تا سال ۱۳۶۷، اکثر احزاب و جریانهای سیاسی سنتی
که پس از انقلاب ۱۳۵۷ فعالیت
می کردند،
به دلیل سرکوب شدید یا انفعال
استراتژیک، عملاً از صحنه تأثیر گذاری عینی حذف شده بودند. عملیات فروغ جاویدان با
وجود تمامی نابرابریهای نظامی در حجم ادوات و نیروی انسانی، تمام موجودیت مجاهدین
را در میدان نبرد واقعی نقد کرد و اجازه نداد خط «سرنگونی» در برابر خط «سازش و
بقای رژیم» کمرنگ شود.
۴. بازخوانی مواضع و اعترافات رسمی:
میزان خطر وجودی برای حاکمیت
برای ارزیابی واقعی ضربه وارد شده به
ساختار قدرت در تهران، باید به مستندات و اظهارات رسمی مقامات وقت حکومت ایران
رجوع کرد—نقاطی که خود حاکمیت در لحظات بحرانی به عمق تهدید اذعان کرده است:
بسیج عمومی و شوک ساختاری: سرعت پیشروی ستونهای نظامی
ارتش آزادیبخش تا اسلامآباد غرب، سیستم فرماندهی وقت (به
مسئولیت اکبر هاشمی رفسنجانی) را دچار شوک شدیدی کرد. گسیل داشتن تمامی امکانات
هوانیروز، نیروهای سپاه و بسیج سراسری تحت عنوان عملیات «مرصاد»، نشاندهنده آن
بود که مرکز قدرت، این نبرد را یک تهدید وجودی (Existential
Threat) برای کل نظام میدید.
گزارشهای درونحکومتی از جبهه داخلی: اسناد و خاطرات منتشر شده از
فرماندهان وقت سپاه (از جمله صیاد شیرازی و پاسداران ارشد) گواهی میدهد که اگر
ستونهای نظامی موفق به عبور از تنگه چهارزبر و ورود به کرمانشاه میشدند، پیوند
میان جبهه بیرونی و پتانسیل انفجاری داخلی، کنترل پایتخت را کاملاً از دست حکومت
خارج میساخت.
۵. پیامدها: بیمه نامه بقا و نقطه عطف
در موازنه بلند مدت
گرچه نبرد فروغ جاویدان با عقب
نشینی تاکتیکی نیروهای مجاهدین و تحمل خسارات سنگین انسانی همراه بود، اما در
ابعاد استراتژیک و تاریخی، دستاوردهایی را رقم زد که مسیر دهه های بعدی را شکل
داد:
بیمه نامه بقای تشکیلات: این نبرد اجازه نداد پرونده مجاهدین
خلق در جریان پایان جنگ ایران و عراق بسته شود. قیمت بقای تشکیلات و حفظ پیام
سرنگونی، در سنگین ترین نبرد میدانی پرداخته شد.
تعیین تکلیف خطوط سیاسی: فروغ جاویدان مرز قاطعی میان اپوزیسیون واقعی و
جریان های منفعل رسم کرد. این عملیات نشان داد که عبور از حکومت ملا ها مستلزم
پرداخت بهای میدانی است.
عمق بخشی به بحران مشروعیت حکومت: مواجهه رژیم با این عملیات و متعاقباً
فتواها و اعدامهای گسترده تابستان ۶۷، حکومت
را وارد فازی از شکاف بنیادی با جامعه و نهادهای بینالمللی کرد که تا امروز به
عنوان یکی از اصلی ترین ارکان بحران مشروعیت آن باقی مانده است.
نتیجه گیری
کالبدشکافی دقیق مرداد ۱۳۶۷ نشان میدهد که عملیات فروغ جاویدان
نه یک اقدام تصادفی، بلکه یک ضرورت تاریخی و اجتناب ناپذیر در برابر تله
استراتژیک آتش بس بود. اگر این عملیات صورت نمیگرفت، مجاهدین در تاروپود
توافقات دیپلماتیک پس از جنگ خلع سلاح و منحل میشدند و حاکمیت با ادعای پیروزی
بر جبهه خارجی و سرکوب بدون هزینه جبهه داخلی، سلطه خود را تثبیت میکرد.

Comments
Post a Comment