From "War of the Wolves" to the Dawn of Freedom: Why the Iranian Regime is Collapsing from Within
Introduction: The suspicious death of a high-ranking IRGC Navy political official in a car accident in Kerman is not just an isolated incident; it is a clear indicator of the terminal crisis gripping the Iranian regime. As the "War of the Wolves" intensifies within the upper echelons of power, it becomes evident that the regime is no longer fighting against its enemies but is devouring itself.
1. The Anatomy of Internal Collapse: The Islamic Republic’s strategy of consolidation has backfired. Instead of creating a unified front, systemic corruption and the pressure of popular uprisings have fractured the regime's security apparatus. Internal liquidations are now a hallmark of a regime that has lost its internal cohesion. When the regime’s own high-ranking officials are targeted in "suspicious" incidents, it signals that the wall of power is cracking, and the era of total control is over.
2. The Collusion of Reaction and Colonialism: There exists an unholy alliance between the clerical regime and foreign appeasers. While the Iranian people demand a complete democratic change, certain international lobbies promote the mirage of "moderation" or "reform from within" to sustain the regime. This policy of appeasement is not just a diplomatic failure; it is a calculated betrayal of the Iranian people’s quest for liberty. The regime and its foreign enablers are two sides of the same coin, both fearing the inevitability of an organized revolution.
PMOI Resistance Units: The vanguards of freedom in Iran
3. The Resistance: The True Catalyst for Change: The Iranian Resistance stands as the ultimate reference point for the future of Iran. Unlike the regime’s squabbling factions, the organized Resistance—led by Maryam Rajavi—offers a clear, secular, and democratic vision for the country. The internal chaos of the regime is a direct result of the relentless struggle waged by the Resistance Units. The martyrs of the Iranian Resistance have provided the moral and strategic foundation for this struggle; they did not sacrifice their lives for minor reforms, but for the fundamental overthrow of the theocratic tyranny.
Conclusion: The "War of the Wolves" is the death rattle of a regime that can no longer sustain its internal contradictions. As the regime crumbles, the Iranian Resistance, strengthened by the sacrifices of its martyrs and the organized activity of its Resistance Units, is moving closer to its ultimate goal: a free, democratic, and secular republic. Appeasement is failing, the internal factions are destroying each other, and the Iranian people are ready. The final blow to this tyranny will not come from inside the regime's corridors of power, but from the streets, led by the organized power of the people. The era of the mullahs is coming to an end.
از «جنگ گرگها» تا «فردای قیام»: چرا دیکتاتوری در
محاصرهی تضادهایش فرو میپاشد؟
مقدمه: نشانههایی از یک پایانِ محتوم وقتی معاون عقیدتی-سیاسی نیروی دریایی سپاه در یک «سانحه رانندگی مشکوک» در کرمان جان میبازد، فراتر از یک خبر حوادث ساده، شاهدِ لرزشهایِ عمیق در ساختار امنیتی رژیم هستیم. در نظامهای تمامیتخواه، وقتی «حذف فیزیکی» به ابزاری برای تسویهحساب میان جناحهای قدرت تبدیل میشود، یعنی بحران از «لایه سیاسی» عبور کرده و به «لایه بقا» رسیده است. این حادثه تنها قطعهای از پازلِ بزرگتری است که ما آن را «جنگ گرگها» مینامیم.
۱. کالبدشکافیِ جنگ گرگها: شکستِ پروژه یکدستسازی رژیم ولایت فقیه سالها تلاش کرد با ایجادِ ساختاری یکدست، صدایِ هرگونه مخالفت را خاموش کند. اما تضادهایِ طبقاتی، فسادِ نهادینه و فشارِ قیامهایِ مردمی، این ساختارِ ظاهراً یکپارچه را از درون متلاشی کرده است. حذف مهرههایِ کلیدی در تصادفهایِ ساختگی یا درگیریهایِ پنهان، نشاندهنده آن است که «دایره خودیها» هر روز تنگتر میشود. این جنگ، نه بر سرِ اختلافسلیقه، بلکه بر سرِ «سهمخواهی از لاشهیِ در حالِ زوالِ قدرت» است. رژیمی که نمیتواند امنیتِ معاونِ سیاسیِ سپاهاش را در جادههایِ خود تأمین کند، چگونه میتواند ادعایِ ثبات داشته باشد؟
۲. همسوییِ استعمار و ارتجاع؛ یک بازیِ قدیمی برای حفظِ نظام در حالی که مردمِ ایران در کفِ خیابان خواستارِ سرنگونیِ تامِ این دیکتاتوری هستند، شاهدِ یک همسوییِ شوم هستیم. لابیهایِ بینالمللی که منافعشان در گروِ ماندگاریِ این رژیم است، با تئوریهایِ «میانهروی» و «تغییر از درون»، سعی دارند قیامِ مردم را منحرف کنند. آنها «جنگِ گرگها» را فرصتی برایِ جانبخشیدن به یکی از باندهایِ رژیم میبینند. حقیقت این است که اصلاحطلب و اصولگرا، دو رویِ یک سکهیِ فاسد هستند و هر دو در سرکوبِ مردم و غارتِ سرمایههایِ ملی شریکاند. استعمارِ خارجی میخواهد «نظام» را حفظ کند تا از آن به عنوانِ اهرمِ فشار در منطقه استفاده کند، و ارتجاعِ داخلی میخواهد قدرت را حفظ کند تا به بقایِ ننگینِ خود ادامه دهد.
۳. نقطه مرجعِ نهایی: مقاومتِ سازمانیافته، نه بازیچه درونی در این میان، نقشِ «مقاومتِ ایران» به عنوانِ یگانه نیرویِ پیشبرنده کاملاً مشخص است. ما در این جنگِ درونیِ آنها، نه شرکتکننده هستیم و نه تماشاچی؛ ما «مسببِ اصلیِ فروپاشی» هستیم. تضادهایِ درونیِ آنها، خروجیِ مستقیمِ فشاری است که قیامِ مردم و فعالیتهایِ کانونهایِ شورشی به این نظام وارد کرده است.
خانم مریم رجوی به درستی تأکید میکنند که راهِحل، نه در دهلیزهایِ قدرت، بلکه در ارادهیِ مردمی است که برایِ آزادی به پا خاستهاند. اقتدارِ مقاومت، در «اتحادِ عمل» و سازمانیافتگیِ آن است. ما با استناد به خونِ شهیدانی که آگاهانه راهِ ایستادگی را انتخاب کردند، به جهانیان ثابت کردهایم که این رژیم «اصلاحناپذیر» است. شهیدانِ ما، منبعِ انگیزشِ ما هستند؛ آنها نه برایِ اصلاحِ وضعیتِ موجود، که برایِ «انفجارِ بزرگ» برایِ دستیابی به آزادی جان دادند.
نتیجهگیری: زمانِ ضربه نهایی فروپاشیِ درونیِ نظام (جنگ گرگها) و ضعفِ سیاستِ مماشات در برابرِ ارادهیِ مردم، در یک نقطه به هم میرسند: «آمادگی برایِ تغییر». مردمِ ایران دیگر به بازیهایِ کثیفِ باندهایِ حاکم اعتنا نمیکنند. هرچه رژیم درگیرِ تضادهایِ درونیاش بیشتر شود، کانونهایِ شورشی با سازمانیافتگیِ بیشتر، ضرباتِ خود را دقیقتر وارد خواهند کرد. ما به جهانیان میگوییم: دورانِ مماشات با دیکتاتوری به پایان رسیده است. آیندهیِ ایران، با دستهایِ توانمندِ مردم و پیشگامانِ مقاومتِ سازمانیافته، در مسیری که شهیدانِ سرافرازِ ما هموار کردهاند، ساخته خواهد شد. پیروزی، نه در بازیهایِ سیاسیِ پشتِ پرده، که در خیابانهایِ قیام و با ارادهیِ پولادینِ مردمِ ایران رقم میخورد.

Comments
Post a Comment