نه به جنگ، آری به صلح و آزادی؛ سلاحِ استراتژیکی که کمرِ استبداد را شکست

نه به جنگ، آری به صلح و آزادی؛ معماریِ یک استراتژی برای سرنگونی

مسعود رجوی، بنیان‌گذار شعار صلح و آزادی؛ نماد مقاومت در برابر جنگ‌طلبی خمینی


در سپهرِ سیاسیِ ایران، شعارِ «نه به جنگ، آری به صلح و آزادی» تنها یک موضعِ صلح‌جویانه نیست؛ بلکه «تیغِ برنده‌ای» است که در طولِ دهه‌هایِ گذشته، استراتژیِ فریبکارانه‌یِ استبداد را از درون متلاشی کرده  و بیش از آنکه یک موضعِ آرمانی باشد، یک «سلاحِ استراتژیک» برایِ درهم‌شکستنِ ماشینِ سرکوبِ دیکتاتوری است. این شعار، جوهره‌یِ ایمانِ سازش‌ناپذیری است که نخستین بار توسط مسعود رجوی در میانه جنگِ ایران و عراق مطرح شد و بهایی بس سنگین برای آن پرداخت شد آری این شعار، جوهره‌یِ ایستادگیِ مقاومتِ ایران است که از همان سال‌هایِ جنگِ ضدمیهنی، دیکتاتوریِ حاکم را در تنگنایِ وجودی قرار داد..

جامِ زهر؛ چگونه استراتژیِ صلح، خمینی را به زانو درآورد


 جامِ زهر؛ چگونه استراتژیِ صلح، خمینی را به زانو درآورد؟

خمینی که جنگ را «نعمت» برای سرکوبِ داخلی می‌دانست و شعارِ «جنگ، جنگ تا پیروزی» را تا نابودیِ زیرساخت‌هایِ کشور پیش برده بود و موتورِ سرکوبِ داخلی را با تداومِ جنگ روشن نگه می‌داشت، با سدِ «مقاومت» روبه‌رو شد مقاومتِ ایران با طرحِ شعارِ صلح، دستِ دیکتاتوری را برایِ همگان رو کرد. 

در حالی که تمامِ گروه‌هایِ سیاسیِ وقت، سکوت کرده یا همراهی می‌کردند، مسعود رجوی با طرحِ استراتژیِ صلح و تشکیلِ «ارتشِ آزادی‌بخشِ ملیِ ایران»، موتورِ جنگ‌افروزیِ خمینی را مختل کرد. 



این ایستادگی به قدری سهمگین بود که در ۲۷ تیر ۱۳۶۷، خمینی را در چنان بن‌بستِ سیاسی و نظامی‌ای قرار داد که ناگزیر شد از شعارِ «فتحِ قدس از طریقِ کربلا» دست کشید و به تعبیرِ خودش، «جامِ زهر» آتش‌بس را سر بکشد. 

این نه یک عقب‌نشینیِ نظامی، بلکه شکستِ سیاسیِ یک ایدئولوژیِ جنگ‌طلب در برابرِ استراتژیِ صلح و آزادی بود.  

آری اولینِ شکستِ بزرگِ استراتژیکِ نظام بود که ثابت کرد شعارصلح صلح آزادی ، سلاحی علیه جنگ‌ طلبی  خمینی برای پوشش سرکوب داخلی است. 




 خامنه‌ای و هراس از تکرارِ سرنوشت

پس از خمینی، خامنه‌ای نیز در هراسِ از تکرارِ همان سرنوشت، همواره در چنبره‌ تناقض‌های ناشی از صدورِ تروریسم و جنگ‌طلبی گرفتار بود.
 علی خامنه‌ای با میراثی از همان فریبکاری دست‌وپنج نرم می‌کرد. او که از ترسِ قیامِ مردم، به صدورِ تروریسم و جنگ‌افروزی در منطقه متوسل شد،  اما امروز، مریم رجوی با اتکا به همین شعارِ استراتژیک، بسترهایِ نوینِ سرنگونی را فراهم کرده است. این شعار امروز نه تنها یک خواسته، بلکه «مشروعیت‌بخشِ» نبردِ واحدهایِ مقاومت علیه تروریسمِ سپاهِ پاسداران (IRGC) است.
در واقع همان «جامِ زهری» را  به رژیم می‌نوشاند که خمینی در پایانِ عمر چشید. شعارِ «نه به جنگ، آری به صلح و آزادی»، همچنان لرزه بر اندامِ این نظام می‌اندازد، زیرا ریشه در واقعیتی دارد که مردمِ ایران به آن رسیده‌اند: «دشمن در خانه است و جنگ برایِ بقایِ اوست، نه برایِ امنیتِ ما.»
واحدهایِ مقاومت، با الهام از این استراتژی، دریافته‌اند که نبرد برای «آزادی»، عینِ «صلح‌خواهی» است. هر ضربه‌ای که به بازوهایِ تروریستیِ سپاه در داخلِ کشور وارد می‌شود، گامی است برایِ برپاییِ صلحی پایدار که استبدادِ مذهبی مانعِ آن است.

مریم رجوی، رئیس‌جمهور منتخب مقاومت؛ پیشرو در استقرار صلح و دموکراسی در ایران

 مریم رجوی؛ معمارِ گذار به ایرانِ فردا

مریم رجوی با تبدیلِ این شعار به یک برنامه‌یِ سیاسیِ مدون، به جهانیان ثابت کرد که آلترناتیوِ واقعیِ این رژیم، نه جنگ‌طلبی است و نه مماشات، بلکه «جمهوریِ دموکراتیک» مبتنی بر اراده‌یِ مردم است. 
آنچه مریم رجوی را به معمارِ این گذارِ تاریخی تبدیل کرده، وفاداریِ به همین «شعارِ استراتژیک» است. 

امروز، «نه به جنگ، آری به صلح و آزادی» به یک سلاحِ هدایتگر تبدیل شده که به مبارزان می‌گوید: جنگ‌طلبِ اصلیِ این سرزمین، سپاهِ پاسداران است و راهِ رسیدن به صلح، تنها از طریقِ سرنگونیِ این ماشینِ جنگ و ترور می‌گذرد. 

این سلاحِ صلح، امروز در دستانِ نسلی است که بهایِ آزادی را با جانِ خویش می‌پردازد تا ایران را از بندِ استبدادِ مذهبی رها سازد.امروز، این شعار، نقشه راهِ واحدهایِ مقاومت برایِ برچیدنِ بساطِ تروریسمِ سپاهِ پاسداران است. 

هر کنشِ مقاومت، ضربه‌ای است به بدنه جنگ‌طلبِ نظام و گامی به سویِ صلحی که تنها پس از سرنگونیِ این استبدادِ مذهبی دست‌یافتنی است.

کانونهای شورشی پیستاز ارتش آزادیبخش ملی ایران هستند


 شعارِ استراتژیک در دستِ واحدهایِ مقاومت 

واحدهایِ مقاومت با تکیه بر «پلتفرمِ ۱۰ ماده‌ایِ مریم رجوی»، این شعار را به دستورالعملی برایِ اقدام تبدیل کرده‌اند. این پلتفرم با صراحتِ تمام، راهِ رسیدن به آزادی و صلحِ پایدار را در چهار محورِ اصلی ترسیم می‌کند:

نفیِ ولایت‌فقیه و استبداد دینی: پایه و اساسِ تمامِ جنگ‌افروزی‌ها.

انحلالِ نهادهایِ سرکوب (سپاهِ پاسداران و نیرویِ تروریستیِ قدس): به عنوانِ ماشینِ اصلیِ جنگ و ترور.

برقراریِ دموکراسی و برابری: به عنوانِ ضامنِ آزادی‌هایِ فردی و اجتماعی.

صلح و همزیستیِ منطقه‌ای: ایرانِ غیراتمی که تهدیدی برایِ همسایگان نیست.

این شعار، «مشروعیتِ نبرد» واحدهایِ مقاومت را تأمین می‌کند. چرا که وقتی دیکتاتور از صلح می‌ترسد، نبرد برایِ برقراریِ آن، عینِ مشروعیتِ انقلابی است.


این شعار، «مشروعیتِ نبرد» واحدهایِ مقاومت را تأمین می‌کند. چرا که وقتی دیکتاتور از صلح می‌ترسد، نبرد برایِ برقراریِ آن، عینِ مشروعیتِ انقلابی است.



Comments

Popular posts from this blog

اعدام و جنگ؛ دو لبه‌ی قیچیِ رژیم برای بقا؛ چرا زمانِ پایانِ مماشات فرا رسیده است؟

تحلیلِ استراتژیک: چرا بریتانیا اکنون «نقاب» را کنار زد؟