پایانِ «نمایشِ اقتدار» بر سفره‌های خالی؛ چرا مسیر نجات از میانِ سکوت نمی‌گذرد؟

وقتی تورم ۷۰ درصدی سفره‌ها را می‌بلعد، حاکمیت همچنان در بندِ بقای خویش است.


۱. تضادِ عریان: سفره‌های مردم یا ویترینِ حاکمیت؟




تورم ۷۰ درصدی سفره‌ها را می‌بلعد، 
این روزها در ایران، ما با یک «مهندسیِ تحقیر» مواجهیم. در حالی که بر اساس داده‌های اقتصادیِ نیمه‌ی نخست سال ۲۰۲۶، نرخ تورم در ایران همچنان در قله‌ی نزدیک به ۷۰ درصد قرار دارد و قدرت خرید طبقات کارگر، بازنشستگان و معلمان به پایین‌ترین سطح خود در دهه‌های اخیر رسیده است، حاکمیت تمام توان خود را صرف برگزاری نمایش‌های پرهزینه و مراسم‌های ایدئولوژیک می‌کند. 


مردم دردمند ایران در صفهای آخوند ساخته انتظار مواد غذایی

این ریخت‌وپاش‌ها در شرایطی که طبق آمارهای معتبر (از جمله گزارش‌های آوریل ۲۰۲۶ صندوق بین‌المللی پول)، ایران در زمره‌ی کشورهایی با بالاترین تورم جهان قرار دارد، نه برای «بزرگداشت»، بلکه تلاشی مذبوحانه برای حفظ روحیه‌ی فروپاشیده‌ی یک ساختارِ در حال احتضار است.

۲. مماشات: تنفس مصنوعیِ غرب به ماشینِ سرکوب

در حالی که مردم زیر چرخ‌دنده‌های تورمِ افسارگسیخته له می‌شوند، دولت‌های غربی، به‌ویژه دولت فرانسه به ریاست امانوئل مکرون، همچنان در حال «دریوزگیِ سیاسی» هستند. 
جامعه فقر زده در استیصال قبل از انفجار نهایی  


مکرون و دیگر رهبران اروپایی که خود را درگیر چرخه‌ی باطلِ مذاکرات بی‌پایان کرده‌اند، عملاً سرنوشتِ اعتبار دیپلماتیک خود را به سرنوشتِ یک دیکتاتوریِ رو به زوال گره زده‌اند. 
مماشات بر سرِ خون؛ تداومِ لبخندهای دیپلماتیک در حالی که سفره‌های مردم خالی است.

این سیاستِ «مماشات»، پیام روشنی به حاکمیت صادر می‌کند: «شما می‌توانید سرکوب کنید و اقتصاد را به ویرانی بکشید، ما همچنان برای حفظ کانال‌های دیپلماتیک با شما معامله می‌کنیم.» این رویکرد، نه تنها راه را برای تغییر در ایران باز نمی‌کند، بلکه عملاً به ماندگاریِ این ماشینِ سرکوب کمک می‌کند. 
تداومِ لبخندهای دیپلماتیک قیمت از جیب مردم ایران 



این همان نقطه‌ای است که منافع اقتصادی و بازی‌های ژئوپلیتیک غرب، بر خونِ دگراندیشان و نیازِ معیشتی یک ملت اولویت پیدا می‌کند.

۳. چرا «امید به تغییر از درون» سرابی بیش نیست؟

تجربه سال‌های اخیر ثابت کرده است که سیاستِ «امید به اصلاحاتِ دولتی» یا «مذاکره با کانون‌های قدرت» یک بن‌بستِ خودساخته است. رژیم با هر حرکتِ مماشات‌گرایانه‌ی غرب، گستاخ‌تر شده و فشار بر جامعه را تشدید کرده است. وقتی دولت‌های اروپایی ترجیح می‌دهند با «پاورقی‌های تاریخ» معامله کنند، عملاً دست‌وپای مردم را در تقابل با ستمگر می‌بندند. این مماشات، بزرگترین سد در برابر خواستِ مردم برای دستیابی به آزادی است.

۴. تنها راه: وقتی «سازمان‌یافتگی» به تنها ضرورت بدل می‌شود



ایستادگی، تنها یک مفهوم انتزاعی نیست؛ یک واقعیتِ جاری در میدان نبرد است. همان‌طور که در [۴ اسفند ۱۴۰۴]شاهد بودیم، وقتی ۲۵۰ مجاهد شورشی بر «بیت» لرزانِ دیکتاتور فرود آمدند و بساطِ اقتدارِ پوشالیِ او را در هم کوبیدند، ثابت کردند که هیچ دژی نفوذناپذیر نیست. 



این عملیات، تجسمِ عملیِ همان تعهدی است که [«من مقاومت می‌کنم پس هستم»] را به قلبِ هراسِ استبداد و مماشات‌گرانِ پشتِ پرده‌اش تبدیل کرد. این واقعه، درسی بزرگ برای مکرون و دیگر بازیگرانِ دریوزه‌ی سیاسی است که بدانند اراده‌ی یک ملتِ سازمان‌یافته، نه با لبخندهای دیپلماتیک و نه با دیوارهای امنیتی، قابل مهار نیست. وقتی دیپلماسی شکست خورده است و دولت‌های غربی چشم بر جنایت و تورم ۷۰ درصدی بسته‌اند، آیا راهی باقی می‌ماند؟ تاریخ به ما می‌آموزد که دیکتاتوری‌ها هرگز با «تقاضا» سقوط نمی‌کنند. سقوطِ دیکتاتوری تنها با «عصیانِ سازمان‌یافته» محقق می‌شود. در این میان، نقش کانون‌های شورشی به عنوان موتور محرکه‌ی تغییر، نقشی حیاتی و غیرقابل جایگزین است:


شکستنِ فضای رعب: کانون‌های شورشی با حضور مستمر خود ثابت می‌کنند که دیکتاتور شکست‌پذیر است. آن‌ها با شکستنِ حصارهای امنیتی، این پیام را مخابره می‌کنند که هیچ «اقتداری» ابدی نیست.

تبدیلِ خشم به حرکت: وقتی مردم به این نتیجه برسند که هیچ بازیگرِ خارجی قرار نیست آن‌ها را نجات دهد، سازمان‌دهی در کانون‌های شورشی تنها راهِ خروج از بن‌بست است. کانون‌ها خشمِ ناشی از سفره‌های خالی را به اراده‌  سیاسی برای تغییرِ ساختار تبدیل می‌کنند.

جلوگیری از فروپاشیِ ملی: در شرایطی که ناامیدی سیستماتیک ترویج می‌شود، ایستادگی این کانون‌ها شعله‌ای است که امید به یک ایرانِ آزاد را زنده نگه می‌دارد.


سخن پایانی: اراده‌ای فراتر از مماشات

دیری نخواهد پایید که سیاست‌های «دریوزگی» دولت‌های غربی در برابر اراده‌  ملت ایران شکست خواهد خورد. آنچه امروز در جریان است، تقابلِ «سفره‌های خالی» با «کاخ‌های قدرت» نیست؛ تقابلِ «اراده‌  یک ملت برای بقا» با یک «دیکتاتوریِ فانی» است.
راه نجات، نه در اتاق‌های دربسته و مذاکراتِ مکرون، بلکه در کوچه و خیابان و در سازمان‌یافتگیِ کانون‌های شورشی است. زمانی که این سازمان‌یافتگی به سطحِ سراسری برسد، نه دولت‌های مماشات‌گر و نه حاکمیتِ سرکوبگر، هیچ‌کدام تواناییِ نادیده گرفتنِ حقیقت را نخواهند داشت.

تنها راه، ایستادن است.  


منابع برای مطالعه بیشتر

برای بررسی دقیق‌تر آنچه در متن خواندید، می‌توانید به اسناد و آمارهای زیر مراجعه کنید که نشان‌دهنده ابعاد بحران و شکست سیاست‌های مماشات است:

۱. در مورد نرخ تورم و بحران معیشتی:

  • سند اول: صندوق بین‌المللی پول (IMF)، گزارش چشم‌انداز اقتصادی جهان (World Economic Outlook) ، آوریل ۲۰۲۶. در این گزارش نرخ تورم ایران با توجه به تداوم سیاست‌های پولی و کسری بودجه، در بازه ۶۹ تا ۷۰ درصد پیش‌بینی شده است که ایران را در جایگاه کشورهای با بالاترین نرخ تورم جهان قرار می‌دهد.
  • سند دوم: گزارش‌های شاخص‌های کلان بانک مرکزی ایران (با وجود ملاحظات مربوط به دقت آمارهای رسمی)، که روند صعودی قیمت کالاهای اساسی و سقوط قدرت خرید خانوار را در سال ۲۰۲۶ تأیید می‌کند.

۲. در مورد سیاست مماشات و نقش دولت‌های غربی (فرانسه و ماکرون):

۳. در مورد شکست «تغییر از درون» و ضرورت سازمان‌یافتگی:

  • سند چهارم: گزارش‌های سالانه سازمان‌های حقوق بشری (مانند عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر در سال‌های ۲۰۲۵-۲۰۲۶) که به صراحت شکست پروژه‌های اصلاح‌طلبانه در ساختار حاکمیت ایران را تأیید کرده و به افزایش سرکوب در واکنش به هرگونه مطالبه‌گری مدنی اشاره دارند.
  • سند پنجم: تحلیل‌های میدانی از شبکه کانون‌های شورشی؛ اسنادِ حاکی از فعالیت‌های اعتراضی در شهرهای مختلف ایران که نشان می‌دهد این کانون‌ها در غیاب تشکل‌های سیاسی قانونی و در سایه سرکوب خشن، تنها نیروی سازمان‌یافته‌ای هستند که در تقابل با ماشین سرکوب قرار گرفته‌اند.

#ایران_آزاد #کانون_شورشی #تورم_ویرانگر #پایان_مماشات #دادخواهی







Comments

Popular posts from this blog