هراس از یگانگی؛ چرا «شیخ و شاه» در برابرِ حقیقت متحد شدهاند؟
هراس از یگانگی؛ چرا «شیخ و شاه» در برابرِ حقیقت متحد شدهاند؟
این کلامِ زندهیاد خسرو گلسرخی، نه یک جمله شعاری، بلکه واقعیتی است که امروز در سپهرِ سیاسیِ ایران به وضوح دیده میشود. وقتی «رضا پهلوی» به عنوان نمادِ جریانِ موروثی و «رژیم آخوندی» به عنوان نمادِ استبدادِ مذهبی، علیرغمِ تمامِ نمایشهایِ دشمنی، در عمل علیه ارادهیِ دموکراتیکِ مردمِ ایران همراستا میشوند، یک حقیقتِ تاریخی برملا میشود: هر دو، دو لبهیِ یک قیچی برای بریدنِ ریشههایِ آزادی هستند.
۱. معماریِ یک تبانی؛ پروژه «پهلوی» در خدمتِ بقایِ استبداد
آنچه امروز تحتِ عنوانِ جریانِ پهلوی در فضایِ سیاسی مشاهده میشود، یک جنبشِ خودجوشِ مبارزاتی نیست، بلکه یک «پروژه» برایِ کنترلِ وضعیت است.
مهندسیِ اطرافیان: بررسیِ ترکیبِ اطرافیان و حلقهیِ پیرامونیِ رضا پهلوی نشان میدهد که این افراد نه بر اساسِ سوابقِ مبارزاتی، بلکه بر اساسِ «قابلیتِ پذیرش برایِ حامیانِ مماشات» دستچین شدهاند.
نقشِ کنترلگری: این جریان به عنوان یک «آلترناتیوِ منفعل» از سویِ بقایایِ رژیم و لابیهایِ بینالمللیِ مماشاتگر تبلیغ میشود تا مردم را در یک بنبستِ روانی بینِ «بد» (رژیم فعلی) و «بدتر» (بازگشت به دیکتاتوریِ گذشته) گرفتار کنند. هدفِ غایی این است که «راهِ حلِ سوم» (جمهوری دموکراتیک و سکولار) که مبتنی بر ارادهیِ سازمانیافتهیِ مردم است، توسطِ هیاهویِ رسانهای به حاشیه برود.
۲. حقیقتِ سازمانیافتگی؛ تداومِ راهِ ستارخان و مصدق
منتقدانِ جریانِ مقاومت، با توسل به کلیشههایِ توخالی، سعی در «فرمگرایی» خواندنِ مبارزاتِ ما دارند. اما پاسخِ ما به آنها این است:
میراثداریِ اصیل: ما میراثدارانِ ستارخان، باقرخان، میرزاکوچکخان، مصدق و فاطمی هستیم. این اسامی نه نمادهایِ انتزاعی، بلکه نمادهایِ «مبارزهیِ سازمانیافته» علیه استبداد و استعمار هستند.
سندِ حقانیت: پرچمی که ما بر دوش داریم، با خونِ ۱۲۰ هزار شهیدِ راهِ آزادی در شکنجهگاههایِ آخوندی رنگین شده است. تفاوتِ «کانونهایِ شورشی» با جریانهایِ حبابی و مجازی، در «بهایِ سنگینی» است که در میدانِ عمل پرداخت میکنند. این سازمانیافتگی یک انتخابِ لوکس نیست، بلکه یک ضرورتِ تاریخی برایِ سرنگونیِ رژیمی است که تمامِ ابزارهایِ سرکوبِ مدرن را در اختیار دارد.
۳. پشتپردهیِ «خانههایِ اشباح»؛ چرا از یک ایرانِ دموکراتیک وحشت دارند؟
در اتاقهایِ فکر و خانههایِ اشباحِ قدرت در غرب و منطقه، وحشتی عمیق از ظهورِ یک ایرانِ آزاد وجود دارد که دلیلِ اصلیِ آن «برهم خوردنِ نظمِ یخزده» است:
وحشتِ دومینویی کشورهایِ منطقه: برایِ کشورهایِ منطقه، ایرانِ دموکراتیک حکمِ یک «کابوسِ ساختاری» را دارد. آنها میدانند که پیروزیِ مقاومت در ایران، نه یک رویدادِ محلی، بلکه آغازِ یک تحولِ دومینویی است که ساختارهایِ آنها را نیز به چالش خواهد کشید.
هراسِ امنیتیِ اسرائیل: برایِ استراتژیِ فعلیِ اسرائیل، یک ایرانِ صلحطلب و آزاد مانندِ یک «کاتالیزور» عمل میکند. آنها بر مبنایِ «ایرانهراسی» زرادخانههایِ نظامیشان را توجیه میکنند. یک ایرانِ دموکراتیک، بهانهیِ اصلیِ این سیاستهایِ نظامیگرایانه را از بین میبرد و آنها را مجبور به تغییرِ بنیادینِ سیاستهایِ منطقهای میکند.
شرکایِ جرم در مماشات: سیاستمدارانی مثل ماکرون نه به خاطرِ منافعِ ملیِ کشورشان، بلکه به دلیلِ حفظِ «تعادلِ ظالمانهیِ موجود» با ملاها در یک جبهه هستند. یک ایرانِ آزاد، به معاملاتِ پشتپردهیِ آنها پایان میدهد و استقلالِ ایران را از حراجِ استعماری خارج میکند.
۴. فرجامِ تاریخی؛ مسئله دیگر «چگونه» نیست، «زمان» است
تمامیِ این توطئهها و فشارها، تنها یک حقیقت را برملا میکند: آنها بهشدت از تغییر میترسند. اما در دیالکتیکِ تاریخ، هیچ نیرویی قویتر از زمانی نیست که برایِ یک پدیدهیِ تاریخی فرا رسیده باشد. سازمانیافتگیِ ریشهدارِ «سازمان مجاهدین خلق ایران» و «شورای ملی مقاومت»، این روندِ تغییر را به یک فرآیندِ غیرقابلِ بازگشت تبدیل کرده است. امروز پرسشِ اصلی نه «چگونه»، بلکه «زمان» است. وجودِ نیرویی که به «ده مادهیِ مریم رجوی» پایبند است، تضمین میکند که این تغییر نه به هرجومرج، بلکه به یک جمهوریِ دموکراتیک و آزاد ختم خواهد شد. ما به این پیمان با ۱۲۰ هزار شهیدِ راهِ آزادی وفاداریم. زمانِ آزادیِ ایران فرا رسیده است؛ وقتی زمانِ پدیدهای فرا برسد، هیچ دیواری، هیچ معاملهای و هیچ حصاری نمیتواند مانع از تحققِ آن شود.









Comments
Post a Comment